تبليغاتX
سلام به بازدیدگنندگان عزيز و هميشگي سايت سالاروب خوش آمديد برای رفتن به صفحه ي اصلي سايت اينجا را كليك كنيد
...::دانلود رایگان نرم افزارهای روز::...
SaLaR WeB
تصـــــــوير روز
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان
سینا گرافیک(گالری عکس بازیگران)
'بزرگترین سایت تفریحی ایران'
...بهترین عکس های روز دنیا...
¤₪ بهترین سایت تفریح₪¤


براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:...::دانلود رایگان نرم افزارهای روز::... در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

عضویت در سایت

برای اطلاع از بروز شدن سایت و فرستادن مطالب آموزشی برای شما ایمیل خود را در خبرنامه سایت ثبت كنید :





Powered by WebGozar

چت بامديـــــر
جستجو در این سایت

جستجو
  
            
     در اين سايت

آرشيو
نظر سنجی سایت
وضعیت آب و هوا
گرمستی....

 

گرمستی چشمان سیاه توگناه است من طالب ان مستی وخواهان گناهم

[+] نگارش شده توسط Admin در 8:37 | |

چشمان توست

قلب من در هر زمان خواهان توست                                    این دو چشم عاشقم مهمان توست

گر چه لبریزاز غمی ,درماندای                                            این نگاهم درپی درمان توست

در میان ظلمت شبهای غم                                                چهل چراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهای آسوده باش                                            همددستان من دستان توست

 

                        قایق بشکسته قلبودلم تاابد درساحل چشمان توست

 

 

[+] نگارش شده توسط Admin در 8:36 | |

جانم فدایت

گلی چیدم فرستادم برایت                              غضب کردی فکندی زیرپایت

اگر این گل ندارد قابل تو                                   تو از گل بهتری جانم فدایت

[+] نگارش شده توسط Admin در 8:35 | |

عشق

عشق باروح شقایق زیباست            عشق باحسرت عاشق زیباست

عشق بانبضدقایق زیباست              عشق با حسرت دیدار توبودن زیباست

[+] نگارش شده توسط Admin در 8:34 | |

باتوگفتم...

باتوگفتم از غرورم ازگل وشعر وترانه

باتوگفتم پیش من باش بی بهانه

باتوگفتم هر چه گفتم باتوکم بود

عاقبت آنچه بجاماند چشم خیس از اشک وغم بود

[+] نگارش شده توسط Admin در 8:33 | |

دل تنگم...

دوباره دلم واسه ی غربت چشمات تنگه       دوبارهاین دلِ دیوانه واست دل تنگه

 

وقت ازتوخوندن ستاره ترانه هام               اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگه

 

[+] نگارش شده توسط Admin در 8:33 | |

فاصله ها...

زندگی رویا نیست,زندگی زیباست

می توان ازمیان فاصله هارابرداشت

دل من بادل توهردوبیزار از این فاصله هاست

[+] نگارش شده توسط Admin در 8:32 | |

فرانسویی

نیک نامی از کمربند زرین بهتر است.

زنگ آهن را می خورد وحسادت قلب را.

کسی که زیاد حرف می زند,کم فکر می کند.

انسان در هر کار باید بداند کجا ترمز کرد.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:29 | |

ایتالیایی

هیچ چیز به اندازه زمان از خود انتقام نمی گیرد.

کسی که شانس را راهنمای خود بداند,کور است.

اگر پول در جیب ندارید عسل در دهان داشته باش.

روز مادر حرف هاست وشب مادر اندیشه ها.

مگذار دست  چپ تو بفهمد دست راستت چکار می کند.

ای کاش زبانم می توانست از فکرم پیروی کند.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:29 | |

چینی

لذت های ما سطحی و دردهای ما عمیق است.

اگر گلی سالم باشد میوه  آن هم سالم خواهد بود.

کسی که آهسته رود , دور رود.

زمان برای هر کسی که می تواند صبر کند هر ری رامی گشاید.

با بردباری علف تبدیل به شیر می شود.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:28 | |

عربی

اگر از جغد متابعت کنید,به ویرانه ات خواهد برد.

از خود گریختن بهتر از گریختن از بشر است.

خائن همواره خائف است.

از دخت سکوت میوه آرامش آویزان است.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:28 | |

آلمانی

همسایه تو ,معلم توست.

کار, استاد را تمجید می کند.

کره زمین از آن اشخاص پشت کاردار است.

پول غلام مر عاقل است و ارباب مرد احمق.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:28 | |

آفریقایی

ارزش یک سخن صمیمانه بهتر از دو سوگند است.

شنا کردن را در عمیق ترین نقطه یاد بگیر.

حقیقت تلخ بهتر از یک دروغ شیرین است.

کسی که پاروزنی بداند همیشه جایی در قایق پیدا می کند.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:27 | |

هندی

هر فرد محافظ شرافت خود می باشد.

سکوت کلامی است بدون صرف انرژی.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:27 | |

ژاپنی

افعی مهیب را دسته ای از مورچگان از پای در می آورند.

وقتی از اخلاق کسی سر در نمی آوری به دوستانش نگاه کن.

هفت بار که افتادی برای هشتمین بر برخیز.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:26 | |

انگلیسی

تا رمقی از جان باقی است ,امیدی هست.

درد برای انسان صبور مفهومی ندارد.

بالاترین ز رنگی ها,پنهان کردن ز رنگی ها ست.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:25 | |

یوگوسلاوی

رودخانه های  عظیم نیروی خود را به جویبارهای کوچک مدیونند.

حرف خوش درب اهنین را باز می کند.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:25 | |

اسپانیایی

آن که امید را از دست می دهد خیلی چیزها را از دست می دهد.

از فرط  غرور (نه) و از فرط ضعف (آری) مگو.

اگر می خواهی زیاد عمر کنی در جوانی پیر شو.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:24 | |

آمریکایی

افتخار را با توضع وفقر را با صبر برگزار کن.

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:24 | |

پسر خورشید

پسر خورشید 

 

 

 سنگها را روی هم می گذارم و بالا می روم ،

پدرم از آن پايين  فرياد می کشد : « بيا پايين پسرجان!بيا پايين خاک بازی کن.»

اعتنایی نمی کنم و بالاتر می روم . سرم به سقف آسمان می خورد و روی سرم یک ستاره قلنبه می زند.

 پدرم فریاد می زند : « ان شاءالله زمین بخوری تا دل من خنک شود.» 

ناشنیده می گیرم و به بالا نگاه می کنم تا شاید راهی پیدا کنم که ناگهان سنگهای زیر پایم تکان می خورند: پدرم باز حقه ی همیشگی اش را زده است. 

می گویم : « پدرجان زیر پایم را خالی نکن ، الان می افتم.» 

می گوید :« عجب رویی داری پسرجان ! من که به چیزی دست نزده ام .» 

به پایین نگاه می کنم و می بینم که دو دستی به سنگها چسبیده و آنها را تکان می دهد. 

می گویم: « خواهش می کنم پدر جا.... » 

و از بالا به پایین سرنگون می شوم.

مثل سنگ آسمانی به زمین اصابت می کنم و حفره ای دو برابر قدم در آن ایجاد می کنم .

پدرم بالای حفره می آید و می گوید : « دیدی چه زود آهم گرفت؟ وقتی به حرف بزرگتر از خودت نمی کنی همینطور می شود دیگر! من می گویم بیا پایین ؛ تو برو بالا . می گویم بیا خاک بازی کن ، تو برو انگشت توی چشم ستاره ها بکن . می گویم می افتی پایین و چلاق می شوی ، خودت را به کری می زنی و..... »

دستش را برای کمک به من دراز می کند. از دستش می گیرم و بالا می روم . ناگهان نیمه ی راه دستم را ول می کند و من دوباره به زمین می خورم. 

 فریاد می زند : « عجب بچه ی دست و پا چلفتیی هستی! چرا دستم را ول کردی دیگر؟! دستت را بده ببینم.» 

 می گویم : « خیلی ممنون پدر جان ! خودم بیرون می آ یم ، احتیاجی به کمک شما نیست.» 

ناراحت می شود و می گوید : « خیلی خوب ! خودت بیا بیرون .... مرا بگو که برای چه کسی دل می سوزانم .» 

بالاخره بالا می روم و خسته و کوفته کناری می نشینم.

پدرم نزدیک می شود و با مهربانی می گوید : « دست و پایت سالم است؟ » 

می گویم:« بله پدر جان ؛ دست و پایم سالم است.» 

می گوید : « چه فایده ؟! وقتی عقلت معیوب است ، آنها هم بالاخره معیوب می شوند.» 

چیزی نمی گویم . 

کنارم می نشیند و می گوید : « بین پسرجان! من پدر توام ، درست ؟» 

می گویم : « درست» 

می گوید : « من دوست توام ، درست ؟» 

می گویم : « درست.»

می گوید : « من خیر و صلاح تو را می خواهم . وقتی به تو می گویم نرو بالا ، دلم می خواهد بگویی چشم .»

می گویم : « چشم .» 

می گوید : « قول می دهی ؟» 

می گویم : « قول می دهم .»

دست به پشتم می زند و می گوید : « اگر باز ببینم رفتی بالا ،کتک می خوری....خوب ؟....» 

می گویم : « خوب .»

  * * *

 مادرم چادرش را به کمر بسته و با سینی خمیرها ، که به روی سرش گذاشته ، از نردبان بالا می رود. به تنورخورشید که می رسد ، نور چشمهایم را می زند و من نگاهم را به پایین می دوزم .

 پدرم درخت سیب را از خاک در آورده و با تعجب به ریشه هایش نگاه می کند . با خودش می گوید : « قدرت خدا.... »

مادرم ، آن بالا از تنور خورشید نان های زرین بیرون آورده و پایین می آید.

پدرم درخت سیب را سرنگون می کند و شاخه هایش را داخل گودالی که کنده است می کند . به پایش خاک می ریزد و با لبخندی از سر رضایت می گوید: « تا شش ماه دیگر کلی سیب زمینی داریم!»

مادرم روی نردبان می ایستد تا نفسی تازه کند . عرقهایش را از روی پیشانی پاک می کند و می گوید: « بیا کمکم کن! » 

پدرم چشم غره ای می رود و به من امر می کند : « برو کمکش کن !» 

 به طرف نردبان می دوم و هنوز دو پله بیشتر بالا نرفته ام که پدرم فریاد می زند : « مگر نگفتم که دیگرحق نداری بالا بروی ؟ » 

 هراسان برمی گردم . 

پدرم می گوید : « مثل اینکه زبان خوش حالیت نمی شود؟ » 

و دستش را به کمرش می برد تا کمر بندش را باز کند. آماده ی فرار می شوم . اما می بینم پدر این پا و آن پا می کند .،...

 می گوید :« کمر بندم کجاست؟ » 

پدرم همیشه کمربندش را گم می کند . 

می گوید : « کمر بندم نیست!!»

و متحیّر به من نگاه می کند . من هم هراسان به او نگاه می کنم. 

ناگهان فریاد می کشد : « همیشه باید دنبال یک چیزی بگردم ! لعنت به این زندگی ! کمر بندم کو ؟ » 

می گویم : « ازمن می پرسید ؟ » 

مثل فنر از جایش می پرد و به دنبال من می دود و درضمن دویدن می گوید : « از صبح تا شب جان می کنم ؛ اینهم مزد کارم! جواب مرا می دهی ؟ بلایی به سرت بیاورم که مرغهای آسمان به حالت گریه کنند. بی تربیت بی نزاکت ! »

مادرم به من نگاه می کند . رنگین کمان نگاهش پل می زند و من از رنگ آبی اش می گیرم و بالا می روم. 

پدرم نعره می کشد : « نرو بالا!» 

و من بالاتر می روم . به رشته ی زرد رنگین کمان دست می برد و هنوز بالا نیامده سر می خورد و نقش زمین می شود .

به مادرم می رسم . مرا در آغوشش می گیرد و به رویم بوسه می زند.

می گوید: « اینقدر پدرت را اذیت نکن!» 

هیچ نمی گویم .

از سینی روی سرش نانی به من می دهد و دست به سر و رویم می کشد .

پدرم آن پایین به رنگ قرمز در آمده و داد و بی داد می کند من و مادر به او می خندیم و او بیشتر سرخ می شود . وقتی خسته می شود به طرف درختهایش می رود و من و مادر آرام آرام پایین می رویم . 

 


برای دانلود و رفتن به ادمه مطلب کلیک کنید...

[+] نگارش شده توسط Admin در 7:22 | |

ابوالحسن احمدبن ابراهیم اقلیدسی

ابوالحسن احمدبن ابراهیم اقلیدسی

                                                                                      (شکوفایی:341/952-953، دمشق)

 

در هیچ کتاب مأخذی نام اقلیدسی نیامده است و فقط از تنها نسخه کتابش به نام کتاب الفصول فی الحساب الهندی (استانبول، ینی جمع، 802) شناخته می‌شود، که در سرلوحه آن نام مؤلف آمده و نوشته شده که کتاب در دمشق به سال 341/952-953 به رشته تحریر درآمده است. نسخه‌ خطی موجود رد 552/1157 رونویس شده است. مولف در مقدمه‌ کتاب می‌گوید که سفر بسیار کرده، و هر کتابی در حساب هندی را که به دست آورده خوانده، و از هر ریاضیدان سرشناسی که دیده چیزی آموخته است. صفت «اقلیدسی» به نام همه‌ کسانی افزوده می‌شد که از اصول اقلیدس برای تدریس رونویس تهیه می‌کردند؛ پس شاید که وی معاش خود را از این راه تأمین می‌کرده است. قرینه‌های داخلی نشان می‌دهد که وی در تعلیم حساب هندی تجربه‌ای داشته، زیرا که می‌دانسته است مبتدیان چه می‌پرسند و پاسخشان را چگونه باید داد.

کتاب چهار بخش دارد. رد بخش اول ارقام هندی معرفی شده است، ارزش مکانی توضیح گردیده و اعمال حسابی، از جمله گرفتن جذر، تشریح شده است؛ با مثالهای متعدد از عددهای صحیح و کسرهای متعارف، در دستگاههای دهدهی و شصتگانی.

در بخش دوم موضوع در سطح بالاتری توضیح شده و مشتمل است بر طرح 9 به 9 اعداد، و صورتهای متعدد اعمالی که طرح کلی آنها در بخش اول آمده است. مؤلف در مقدمه تصریح می‌کند که در این بخش روشهایی را که حسابگران عملی نامدار به آنها عمل می‌کرده‌اند گرد آورده و به طریق هندی بیان کرده است. این بخش محتوی تقریباً همه طرحهای عمل ضرب است که در کتابهای بعدی لاتینی ظاهر شده است.

در بخش سوم توجیه مفاهیم و مراحل متعددی که در دو بخش اول عرضه گردیده‌اند، معمولاً در جواب به پرسشهای «چرا؟» و «چگونه است که؟»، آمده است.


برای دانلود و رفتن به ادمه مطلب کلیک کنید...

[+] نگارش شده توسط Admin در 6:49 | |

فيثاغورث

فيثاغورث

 

فیثاغورث (در یونانی Πυθαγορας) (زادهٔ حدود ۵۶۹ (پیش از میلاد) - درگذشتهٔ حدود ۴۹۶ (پیش از میلاد)). از فیلسوفان و ریاضیدانان یونان باستان بود. شهرت وی بیشتر بخاطر ارائه قضیهٔ فیثاغورث است. وی را یونانیان یکی از هفت فرزانه بشمار می‌آوردند.

فیثاغورث در جزیره ساموس، نزدیک کرانه‌های ایونی، زاده شد. او در عهد قبل از ارشمیدس، زنون و اودوکس (۵۶۹ تا ۵۰۰ (پیش از میلاد)) می‌زیست.

او در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با مصر، بابل و مغان ایرانی آشنا شود و دانش آنها را بیاموزد. به طوری که معروف است فیثاغورث، دانش مغان را آموخت. او روی هم رفته، ۲۲ سال در سرزمین های خارج از یونان بود و چون از سوی پولوکراتوس، شاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. او مدتها در این کشور به سر برد و در خدمت کاهنان و روحانیون مصری به شاگردی پرداخت و آگاهی‌ها و باورهای بسیار کسب کرد واز آنجا روانه بابل شد و دوران شاگردی را از نو آغاز کرد.

وقتی او در حدود سال ۵۳۰، از مصر بازگشت، در زادگاه خود مکتب اخوتی را بنیان گذاشت که طرز فکر اشرافی داشت. هدف او از بنیان نهادن این مکتب این بود که بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریه‌های فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد.

شیوهٔ تفکر این مکتب با سنت قدیمی دموکراسی، که در آن زمان بر ساموس حاکم بود، متضاد بود. و چون این مشرب فلسفی با مذاق مردم ساموس خوش نیامد، فیثاغورث به ناچار، زادگاهش را ترک گفت و به سمت شبه جزیره آپتین (از سرزمینهای وابسته به یونان) رفت و در کراتون مقیم شد.

در افسانه‌ها چنین آمده است که متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و به ازای نور هدایتی که وی راهنمای ایشان کرده بود مکتب و معبد او را آتش زدند و وی در میان شعله‌های آتش جان سپرد.

این جمله معروف را دوستدارانش در رثای او گفته‌اند : «Sic transit gloria mundi» یعنی «افتخارات جهان چنین می‌گذرند».

وی نظرات ریاضی خویش را با ترهات فلسفی و باورهای دینی درهم آمیخته بود. او در عین حال هم عارف و هم ریاضیدان بود و بقولی یکدهم شهرت او نتیجه نبوغ وی و مابقی ماحصل ارشاد و رسالت اوست.


برای دانلود و رفتن به ادمه مطلب کلیک کنید...

[+] نگارش شده توسط Admin در 6:49 | |

ابو ريحان بیرونی

ابو ريحان بیرونی

 

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی از دانشمندان بزرگ ایران در علوم حکمت و اختر شناسی و ریاضیات و تاریخ و جغرافیا مقام شامخ داشت، در سال 326 هچری قمری در حوالی خوارزم متولد شده و از این جهت به بیرونی یعنی خارج خوارزم معروف شده. هیچ اطلاعی در باره اصل و نسب و دوره کودکی بیرونی در دست نیست. نزد ابو نصر منصور علم آموخت در 17 سالگی از حلقه ای که نیم درجه به نیم درجه مدرج شده بود، استفاده کرد تا ارتفاع خورشیدی نصف النهار رادرکاث رصد کند، و بدین ترتیب عرض جغرافیایی زمینی آن را استنتاج نماید چهار سال بعد برای اجرای یک رشته از این تشخیص ها نقشه هایی کشید و حلقه ای به قطر 15 ذراع تهیه کرد. در 9 خرداد 376 بیرونی ماه گرفتگی(خسوفی)رادرکاث رصد کرد و قبلاٌ با ابوالوفا ترتیبی داده شده بود که او نیز در همان زمان همین رویداد را از بغداد رصد کن. اختلاف زمانی که از این طرق حاصل شد به آنان امکان داد که اختلاف طول جغرافیایی میان دو ایستگاه را حساب کنند وی همچنین با ابن سینا فیلسوف برجسته و پزشک بخارایی به مکاتبات تندی در باره ماهیت و انتقال گرما و نور پرداخت در دربار مامون خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر به سر برده، در حدود سال 404 هجری قمری به خوارزم مراجعت کرده، موقعی که سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباریان از کشتن وی در گذشت و او را در سال 408 هجری با خود به غزنه برد در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آنجا با حکما و علماء هند معاشرت کرد و زبان سانسکریت را آموخت ومواد لازمه برای تالیف کتاب خود موسوم به تحقیق ماللهند جمع‌آوری کرد.

بیرونی به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد و در آنها اقامت گزید و عرض جغرافیایی حدود 11 شهر هند را تعیین نمود خود بیرونی می نویسد که در زمانی که در قلعه نندنه به سر می برد، از کوهی در مجاورت آن به منظور تخمین زدن قطر زمین استفاده کرد. نیز روشن است که او زمان زیادی را در غزنه گذرانده است تعداد زیاد رصدهای ثبت شده ای که به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته ای از گذرهای خورشید به نصف النهار شامل انقلاب تابستانی سال 398 آغاز می شود و ماه گرفتگی روز 30 شهریور همان سال را نیز در بر دارد. او به رصد اعتدالین و انقلابین در غزنه ادامه داد که آخرین آنها انقلاب زمستانی سال 400 بود.

بیرونی تالیفات بسیار در نجوم و هیات و منطق و حکمت دارد از جمله تالیفات او قانون مسعودی است در نجوم و جغرافیا که به نامه سلطان مسعود غزنوی نوشته، دیگر کتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه در تاریخ آداب و عادات ملل و پاره ای مسائل ریاضی و نجومی که در حدود سال 390 هجری به نام شمس المعالی قابوس بن وشمگیر تالیف کرده این کتاب را مستشرق معروف آلمانی زاخائو در سال 1878 میلادی دررلیپزیک ترجمه وچاپ کرده و مقدمه ای بر آن نوشته است. دیگر کتاب ماللهند من مقوله فی العقل اومر ذوله در باره علوم و عقاید و آداب هندیها که آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه کرده و در لندن چاپ شده است دیگر التفهیم فی اوائل صناعه التنجیم در علم هیات و نجوم و هندسه. بیرونی هنگامی که شصت و سه ساله بود کتابنامه ای از آثار محمد بن زکریای رازی پزشک تهیه نمود و فهرستی از آثار خود را ضمیمه آن کرد این فهرست به 113 عنوان سر می زند که بعضی از آنها بر حسب موضوع گه گاه با اشاره کوتاهی به فهرست مندرجات آنها تنظیم شده اند این فهرست ناقص است زیرا بیرونی دست کم 14 سال پس از تنظیم آن زنده بود و تا لحظه مرگ نیز کار می کرد به علاوه 7 اثر دیگر او موجود است و از تعداد فراوان دیگری هم نام برده شده است. تقریباٌ‌ چهار پنجم آثار او از بین رفته اند بی آن که امیدی به بازیافت آنها باشد از آنچه بر جای مانده در حدود نیمی به چاپ رسیده است. علایق بیرونی بسیار گسترده و ژرف بود و او تقریباٌ‌ در همه شعبه های علومی که در زمان وی شناخته شده بودند سخت کار می کرد وی از فلسفه و رشته های نظری نیز بی اطلاع نبود اما گرایش او به شدت به سوی مطالعه پدیده های قابل مشاهده در طبیعت و در انسان معطوف بود در داخل خود علوم نیز بیشتر جذب آن رشته هایی می شد که در آن زمان به تحلیل ریاضی درآمدند.


برای دانلود و رفتن به ادمه مطلب کلیک کنید...

[+] نگارش شده توسط Admin در 6:48 | |

ارشمیدس

ارشمیدس

 

ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد در شهر سیراکوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسکندریه رفت بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیک داشت.

در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده است در داستانها چنین آمده است که بیش از 2000 سال پیش در شهر سیراکوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مکانیکدان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یکی از معروفترین کشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد روزی که او در حمامی عمومی به داخل خزینه پا نهاد و در آن نشست و حین این کار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده کرده ناگهان فکری به مغزش خطور کرد او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد یافتم یافتم، او چه چیزی را یافته بود؟ پادشاه به او ماموریت داده بود راز جواهر ساز خیانتکار در بار را کشف و او را رسوا کند شاه هیرون بر کار جواهر ساز شک کرده بود و چنین می پنداشت که او بخشی از طلایی را که برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز ))نقره[ که بسیار ارزانتر بود مخلوط کرده و تاج را ساخته است هر چند ارشمیدس می دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند ولی او تا آن لحظه این طور فکر می کرد که مجبور است تاج شاهی را ذوب کندآنرا به صورت شمش طلا قالب ریزی کند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه کند اما در این روش تاج شاهی از بین می رفت پس او مجبور بود راه دیگری برای این کار بیابد در آن روز که در خزینه حمام نشسته بود دید که آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد که بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جا به جا کرده است.


برای دانلود و رفتن به ادمه مطلب کلیک کنید...

[+] نگارش شده توسط Admin در 6:47 | |

سعدی

زندگی نامه سعدی:

سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.
درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.
سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.
سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.
آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.
سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت. او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد. سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد. او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.
سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.


برای دانلود و رفتن به ادمه مطلب کلیک کنید...

[+] نگارش شده توسط Admin در 6:44 | |

فردوسي

فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است .سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است. زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد.


برای دانلود و رفتن به ادمه مطلب کلیک کنید...

[+] نگارش شده توسط Admin در 6:59 | |

:: مطالب پيشين

هرگونه کپي برداري تنها با ذکر نام منبع مجاز مي باشد